X
تبلیغات
آموزش - ویژگی ها و شاخص های مدارس کارآمد ، اثر بخش و موفق در دوره ی ابتدایی و راهنمایی
مقالات - شیوه های نوین تدریس - سوالات آموزشی

 

در دنیای امروز ، ارزیابی کیفیت آموزشی ، از جمله دغدغه های اصلی نظام های آموزشی در کشور های جهان است . ملت ها با نگاهی به کارکرد یکدیگر و اقتباسی مناسب ، طالب بهینه کردن نظام آموزشی خود هستند . سوالاتی نظیر « کلاس و مدرسه کارآمد کدام است ؟ » « کدام نظام آموزشی کارایی و کارآمدی بیشتری دارد ؟ » « کدام کشور از آموزش برتری برخوردار است ؟ » و « ویژگی های این برتری کدامند ؟ » ، در دهه های اخیر توسط مردم مطرح شده اند و پاسخ های متفاوتی به آنها داده شده است .

تعریف مدرسه ی کارآمد

 در مدرسه ی کارآمد ، سیاست فراهم آوردن شرایط و فضای مساعد برای شرکت خود انگیخته ، داوطلبانه ، خلاقانه و آزادانه ی اولیا و مربیان در هدایت و مدیریت فعالیت های آموزشی و تربیتی مدرسه ، در چارچوب سیاست های کلی و خط مشی های اساسی نظام تعلیم و تربیت است . جوهره ی مدرسه ی کارآمد بر چند اصل و سیاست مبنایی استوار است که عبارت اند از :

- تمرکز زدایی .

- مشارکت جویی و مشارکت پذیری .

- تفویض اختیارات ، متناسب با مسئولیت ها .

- بومی سازی برخی از برنامه ها و ایجاد انعطاف در آنها ، متناسب با شرایط اقلیمی و با رعایت مبانی و اصول .

- قائل شدن هویت و استقلال نسبی برای مدرسه .

- ایجاد زمینه ی خود راهبری و خلاقیت و پویایی در مدرسه ها .

- سیاست مدرسه ی کارآمد ، اولا بر جلب مشارکت همه جانبه و مسئولانه و خود جوش همه ی عوامل موثر در تعلیم و تربیت استوار است . ثانیا به دنبال ایجاد انگیزه در مشارکت جویانی است که خواهان ارتقای کیفیت تعلیم و تربیت هستند . علاوه بر آن ، انگیزه ی رشد و اعتلای فرد در جامعه و انگیزه ی روانی مشارکت جویان را برای حضور بیش تر در عرصه تعلیم و تقویت تربیت می کند .

سیاست مدرسه ی کارآمد ، زمینه ساز تبدیل مدیریت منفعل و هزینه ساز به مدیریت فعال و برنامه ریز است و از روزمرگی جلو گیری می کند . در این سیاست ، مدرسه محل تجلی مشارکت همه ی عوامل دخیل در امر آموزش و پرورش ، اعم از معلمان ، مربیان ، دانش آموزان ، اولیا ، مدیر و کارکنان اداری و خدماتی مدرسه است .

سیاست مدرسه ی کارآمد ، مدرسه ها را از بحران ها و مشکلات مزمن و پیچیده ی اداری مثل بوروکراسی زمان بر ، پرهزینه و خلاقیت کش نجات خواهد داد ، اما در عصر توسعه ی شتابان علم و فناوری در جهان پیچیده ی اطلاعاتی ، واحد های کوچک آموزشی قادر به حل مشکلات خود در تمام زمینه ها نیستند ، بلکه به منابع تغذیه کننده ی فکری و مادری نیاز دارند .

در واقع استقلال نسبی و خود کفا شدن مدرسه ، یک طرف قضیه است و دارا بودن پشتوانه ی علمی و نظارتی طرف دیگر آن . به عبارت دیگر ، مدرسه سنگری است که به پشت جبهه نیاز دارد .

بنابراین مدرسه ها باید روحیه ی بهره مندی از نیروهای ستادی و اجرایی و ارتباط منطقی ، زنده و پویا با تشکیلات اداری و ستادی را داشته باشند . این بدان معنی نیست که مدرسه مطلقا تحت امر تشکیلات ستادی و اجرایی اداره شود ؛ بلکه تشکیلات ستادی باید پاسخ گوی هرگونه نیاز مدرسه باشد و آن را با اندیشه های خلاق ، به گونه ای آگاهانه و مسئولانه آشنا سازد .

در این خصوص ، اختیارات فراوانی به مدرسه ها قابل تفویض است ، از جمله : تصمیم گیری های اداری ، مالی ، آموزشی ، پرورشی ، امتحانی ، انضباطی و فوق برنامه . اما برخی اختیارات مثل تصمیم گیری درباره ی نیروی انسانی و برنامه های درسی ، البته با حفظ چارچوب مشخص تر ، مساله ای است که نیاز به زمان و زمینه سازی بیشتر دارد .

به لحاظ حساسیت و اهمیت مساله ، باید روند انتقال اختیارات از تشکیلات ستادی و اداری به مدرسه ها با توجه به نکاتی چون :

چارچوب قانونی ، واقع بینی ، میزان توان و ظرفیت مدرسه ، صورت گیرد و از هرگونه شتابزدگی و عجله در این زمینه پرهیز شود .

 ارکان مدرسه ی کارآمد

سیاست مدرسه ی کارآمد زمینه را برای مدیریت فعال و برنامه ریز فراهم می سازد و از روزمرگی جلو گیری می کند . در این سیاست ، برای تحقق هدف های مورد نظر ، روابط عمومی قوی ، فراگیر و کارامد ، بزرگ ترین نقش را در جلب مشارکت مردم ، به ویژه جامعه ی محلی ایفا می کند . در اجرای سیاست مدرسه ی کارآمد ، توجه به سه رکن ، یعنی استقلال ، اقتدار و نظارت اهمیت دارد .

منظور از استقلال این است که عوامل و عناصر درون مدرسه بتوانند در تصمیم گیری ها استقلال نسبی داشته باشند . برای مثال ، معلمان بتوانند مدیر مدرسه را خودشان انتخاب کنند و مدیر نیز باید در تصمیم گیری های خود ، تا حدودی آزادی عمل داشته باشد . که بی اختیار بودن و بی ثباتی مدیریت ، با مدرسه کارآمد سازگار است و نه تحمیل مدیر بر  معلمان .

وجه دیگر این رکن ، استقلال نسبی معلمان در انتخاب روش های تدریس و اجرای آنها در کلاس درس است ؛ یعنی معلم باید بتواند بر اساس تجربه هایی که در عرصه آموزش اندوخته است ، از روش ها و فنون موثری برای انتقال مفاهیم به دانش آموزان و تقویت مهارت ها و نگرش های آنان استفاده کند . البته اصول کلی آموزش باید توسط روش های متناسب با آن اصول به معلمان واگذار شود .

رکن دیگر سیاست مدرسه ی کارآمد اقتدار است و آن ، عبارت است از داشتن اختیار و توان مالی و اداری مدرسه در انجام مسئولیت های خود . توازن بین مسئولیت و اختیار ، در مقوله ی اقتدار معنا پیدا می کند .

و بعد دیگر رکن اقتدار ، اقتدار مالی مدرسه است . اگر قرار است مدرسه کارآمد باشد ، باید بتواند اعتبارات لازم را در امور آموزش صرف کند . این مهم وقتی تحقق پیدا می کند که مدیریت مدرسه توان مالی کافی داشته باشد .

رکن سوم مدرسه ی کارآمد ، نظارت است ؛ یعنی ناظرانی قوی لازم اند تا به طور جدی و مرتب به بررسی تمام فعالیت های مدرسه بپردازند و با نقادی مداوم این فعالیت ها ، تصمیم گیری را بازبینی ، اصلاح و تکمیل کنند .

چون محور قرار گرفتن مدرسه هدف نیست ، بلکه وسیله برای تحقق هدف های تعلیم و تربیت است ، باید نظارتی دقیق در جهت تقویت مدرسه ی محوری اعمال شود . در غیر این صورت دو آفت نظام مدرسه را تهدید می کند . یکی اعمال سلیقه های کارشناسی نشده و دیگری گسستگی در برنامه ها و تصمیم گیری ها که هردو ، برنامه های آموزشی و پرورشی مدرسه را دچار اختلال می کند .

 مدیریت در مدارس کارآمد

 هنر مدیران در برقرای ارتباط ، بیش ترین نقش را در فعال سازی و پویایی و کارآمدی مدرسه دارد و می تواند برای جلب مشارکت ها انگیزه ایجاد کند پیوند و ارتباط مدیران مدرسه های همجوار با هم و ایجاد پیوند و ارتباط بین خانه و مدرسه ، معلمان و شاگردان ، و عوامل مدرسه با عوامل موثر در جامعه ی محلی که از طریق نمایندگان انجمن اولیا و مربیان صورت می گیرد ، برای استفاده از ظرفیت های عظیم موجود در جامعه ی محلی ، از مهم ترین وظایف مدیران به شمار می رود ؛ زیرا زمینه ساز تبدیل مدیریت منفعل و هزینه ساز به مدیریت فعال و برنامه ریز است و از تکرار و روز مرگی جلوگیری می کند .

به طور حتم اختیارات مدیران نیز افزایش می یابد . بنابراین تفویض اجتیارات باید متناسب با توان ، تجربه ، دانش و سایر شایستگی های مدیران باشد .

چنانچه مدیری از چنین توانایی ها برخوردار نباشد ، باید به سرعت خود را به درجه ی قابل قبولی در این زمینه برساند . برخی از مدیران نیز در صورت نداشتن توان و ظرفیت مناسب ، باید جای خود را به مدیران واجد شرایط بدهند .

دکتر جف اسپرینگ طراح سیاست مدرسه محوری در استرالیا که هدف آن را سوق دادن مدارس به مدارس کارآمد می داند، یکی از اصول این سیاست را واگذار کردن قدرت واقعی به مدیران مدرسه ها می داند . مانند اختیار انتخاب و ترکیب بندی کارکنان و اختیار استفاده از بودجه ی مدرسه به صورت کاملا نامتمرکز . بنابراین صلاحیت و اهلیت حرفه ای مدیران آموزشی از ضروریات اعمال سیاست مدرسه ی کارآمد است ؛ زیرا تنها مدیران با ویژگی های تخصصی می توانند از اختیارات تفویض شده  در جهت تحقق هدف های آن استفاده ی بهینه بکنند .

در غیر این صورت خط مشی های ناشی از مدیریت نا صحیح ، موجب بروز هرج و مرج سازمانی ، از بین رفتن انگیزه ها و مانع نوآوری در واحد های آموزشی می شود . و نیز تحقق هدف ها ، برنامه ها و طرح ها را با نوعی تردید و دو گانگی رو به رو می سازد .

بنابراین در اولویت قرار دادن فعالیت های مربوط به توسعه ی مدیریت آموزشی ، ضرورت پیدا می کند ؛ چرا که مدیران غیر متخصص اجرای مقررات و آیین نامه ها را به جای هدف تعقیب می کنند . غافل از اینکه آیین نامه ها و دستور العمل ها ، ابزار و وسیله ی تحقق هدف هستند ، نه خود هدف .

 موانع و پیشنهادات

 موانعی که در راه تحقق مدارس به مدارس کارآمد وجود دارد و مانع از رسیدن مدارس به مدارس کارآمد می گردد، و می توان آنها را با زمینه سازی و برنامه ریزی برطرف ساخت ، عبارتند از :

1 – ضعف روحیه ی مشارکت پذیری و مشارکت جویی در مردم و عوامل مدرسه .

2 – بینش تمرکز گرایانه برخی از مدیران مدرسه ها و عادت داشتن آنها به دریافت بخشنامه از ادارات آموزش و پرورش ، برای اخذ تصمیم .

3 – ساخت تمرکز گرایانه نظام آموزشی کشور .

4 – نا برابری واحد های آموزشی ، از نظر مکان ، نیرو ، امکانات و بافت دانش آموزی .

5 – عدم تخصیص ردیف مستقل مالی و بودجه ای به مدرسه ها .

6 – فقدان انگیزه در مدیران و معلمان برای ایجاد پویایی در مدرسه .

7 – تفاوت در قدرت اجرایی مدیران مدرسه ها .

8 – فقدان مکانیزم نظارت و ارزشیابی صحیح برای تشویق مدیران فعال و شایسته و رسیدگی به تخلفات مدیران خود سر و ناکارآمد .

 پیشنهاد ها

 برای  تبدیل مدارس به مدارس کارآمد ، موارد زیر پیشنهاد می شود :

1 – قائل شدن نقش فعال و سهم مناسب برای گردانندگان مدرسه در زمینه ی اتخاذ تصمیم هایی که به مدرسه مربوط می شود .

2 – مشخص کردن حدود وظایف مدرسه در زمینه ی مسائل آموزشی و تربیتی .

3 – فراهم ساختن امکان انتخاب مدیران شایسته توسط معلمان .

4 – ایجاد فرصت مناسب برای والدین ، به منظور شرکت در تدوین خط مشی و روش اداره ی مدرسه .

5 – توجه به اهمیت نقش رسانه ها در تبیین هدف های سیاست مدرسه محوری و جلب مشارکت و همیاری مردم .

6 – تدوین برنامه های آموزشی ضمن خدمت در زمینه ی مشارکت جویی و مدرسه محوری .

7 – ایجاد نگرش و تفکر نظام مند در عوامل مدرسه ، به منظور دسترسی به درک مشترک از موضوع .

8 – مطالعه ، پژوهش و بررسی تجربه های دیگر کشورها د ر زمینه ی مدارس کارآمد به منظور شناخت این مدارس  و استفاده از تجارب آنها .

9 – ایجاد نظام ارزشیابی مستمر و دقیق از برنامه ها در رسیدن به هدف های مورد نظر .

10 – آماده سازی روانی همه ی مخاطبان ( مدیران ، معلمان ، اولیا و دانش آموزان ... ) و تقویت باور های دینی و نگرشی در آنان برای پذیرش مشارکت .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 19:16  توسط شهناز سرودي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
معلمی شغل نیست ، هنر است
عشق است و ایثار
فداکاری و از جان گذشتگی است
اگر به عنوان شغل به آن می نگری
رهایش ساز
و اگر عشق توست
بر تو مبارکباد

معلم شهید محمد علی رجایی

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM